امروز : شنبه, 2 آبان , 1405
- ۱۵ پروژه عمرانی بزرگ تا پایان سال افتتاح میشود
- دبیر شورای عالی مناطق آزاد: واگذاری اراضی چابهار به افغانستان صحت ندارد
- نخستین مهمان ویژه و ابتکار «CIS+۱»، پیشنهاد ویژه پزشکیان در اجلاس ترکمنستان چه بود؟
- بلدیه یا «موزه سکوت و انفعال»؟ وقتی شهردار میگوید «ما چیزی برای گفتن نداریم!»
- عضو شورای روابط خارجی آمریکا: آمریکا با فریب ایران شاید پیش از انتخابات کنگره حمله کند/ هرمز و هستهای بهانه است
- سردرود در مسیر یک جهش تازه گفتوگو با دکتر محمد زینالی درباره مدیریت شهری، سرمایهگذاری و آینده اقتصادی شهر
- چرا واشنگتن در حال تقویت آرایش دریایی خود است؟
- احداث پارک کودک در میدان بسیج خامنه در 15 روز جلوهای از عدالت فضایی و مدیریت جهادی شهری
- ارس، نبض تپندهای که به شماره افتاده است: هشدارهای جدی از عمق بحران زیستمحیطی شمالغرب
- خودرویی که بعد از خرید، تازه شروع به فروختن خودش میکند
- کارگردان زن به دنبال بستن پرونده جنجالی الناز شاکردوست
- پشت پرده طرح جنجالی سهمیه ای واردات خودرو / پولدارها صاحب بازار شدند!
- نوبت موتورسواری دختران دانش آموز رسید/ قانونشکنی، ثمره تاخیر در صدور گواهینامه زنان
- مسیرگشایی و تملک؛ ستون فقرات توسعه شهری سردرود در دوره ششم از تشکیل ستاد تملک تا شتابگیری آزادسازی خیابان امام خمینی(ره)
- تا کی با شعار «دنبال بمب اتم نیستیم» برگهای امنیتی رایگان روی میز بگذاریم؟ / این کار فقط آمریکا را پرروتر میکند!
- دلایل ترس اسرائیل از جنگ مجدد با ایران/ روایت متفاوت ابطحی از وطنفروشی تا شبکهسازی پشت تجمعات شبانه /کلاه بزرگی سر کشورهای عربی رفت
- سید عطا موسویان شهردار جوان قلعه : مشاوره با شهرداران و مهندسان بازنشسته توسط شهرداری جوان قلعه مثمر ثمر بود
- بن بست در مذاکرات ایران و آمریکا؛ تهران پیشنهاد آمریکا را رد کرد؟ / «همه طرفها در آمادهباش نظامی هستند»
- نشست نخبگانی خبرنگاران آذربایجان شرقی از طرح ظرفیت های استان تا «یک رسانه یک مشاور»
- فعالسازی ظرفیتهای خالی بنادر با تقویت دیپلماسی دریایی
- مدیرعامل سازمان منطقه آزاد ارس: توسعه سرمایه انسانی، راهبرد ارس برای پیوند عدالت آموزشی با پیشرفت اقتصادی و ایران مقتدر است
- صدرنشینی بیمه دی، در ارزیابی سامانه فواد برای نیمه اول سال ۱۴۰۵
- گام بزرگ بانک ملی برای خروج از بنگاهداری؛ «شفادارو» ۲۵ مهرماه در بورس عرضه میشود
- سرپرست شرکت نفت ایرانول اعلام کرد: برنامه ایرانول برای فعالسازی ظرفیتهای تولید و توسعه محصولات پیشرفته
- آغاز جشنواره «باشگاه ویژه سرمایههای ماندگار» بانک صادرات ایران
- واکنش اصغر همت به اجراهای لاکچری تئاتر؛ سکوت سرشار از ناگفتههاست
- دومین کنسرت ارکستر ملی ایران در روسیه برگزار شد/ بازدید سفیر پاکستان از برج آزادی
- پزشکیان: موانع تجاری و گمرکی واردات کالاهای اساسی با فوریت برطرف شود
- تاپیکو، رتبه هشتم بازار سرمایه با ارزش بازار ۵۱۵ همت
- ۳۹۶ هزار تن فروش، ۳۵۴ هزار تن تولید و ۱۵۹ میلیون دلار صادرات در شش ماه؛ «شسپا» در اوج قدرت
نگاهی به کتابی درباره شهید باکری به روایت همرزمانش/مرد در سایه
تهران- بهار وطن- کتاب «حمید، حمید، مهدی» زندگینامۀسردار خیبر شهید حمید باکری به روایت همرزمان او است؛ مردی که تمام سعیاش را کرده بود تا از او سایهای هم نماند، اما شخصیتی بس شگرف داشت.
به گزارش خبرنگار بهار وطن، برای انجام قسمت تاریخ شفاهی پروژه «حمید، حمید، مهدی» با پنجاهودونفر نزدیک ۸۰ ساعت مصاحبه شده است. در قسمت پژوهشهای خانوادگی نیز از مصاحبههای فاطمه چهلامیرانی (همسر شهید حمید باکری) و کتابهای: «نیمه پنهان ماه» و «به مجنون گفتم زنده بمان» استفاده شده است. متاسفانه رضا باکری برادر بزرگ ایشان حاضر به مصاحبه نشدند.
مولف کتاب در ابتدای این مجموعه نوشته است: با توجه به اینکه شیوه نگارش این مجموعه تاریخ شفاهی و مستندنگاری بود و در کنار آن از منابع مکتوب بهرهبرداری شده است. همه تلاشم را کردم تا رویکرد فردی خودم را در این کتاب دخالت ندهم و امانتدار و روایت راویان از هر طیف فکری، سیاسی و اجتماعی باشم.
در خصوص نام کتاب «حمید، حمید، مهدی» باید عنوان کنم از آنجا که مهدی باکری هروقت به وجود حمید نیاز داشت، حمید با همه وجود و بدون هیچ بهانهای به کمک مهدی میشتافت، هرجا احتمال میرفت راه بیبازگشت خواهد بود، مهدی برادرش حمید را در نوک حمله به آنجا میفرستاد.
بر اساس مطالعاتی که داشتم میدانستم با یک تیپ معمولی روبهرو نیستم. بلکه با شخصیتی روبهرویم که نمیتوانم تک بعدی ببینماش و به سهولت درکش کنم. حمید باکری جزو شخصیتهایی بود که همیشه پایش را جای پای برادرش مهدی گذاشته بود، تا نه از او ردپایی بماند و نه سایهای. این موضوع کارم را سختتر میکرد. سخت بود از سیلاب خاطرات مهدی، حمید را پیدا کردن، دستش را گرفت و او را از سایه کشید بیرون. مردی که تمام سعیاش را کرده بود تا از او سایهای هم نماند، اما شخصیتی بس شگرف داشت.
کتاب «حمید، حمید، مهدی» در بیستوهشت فصل(تاریخ شفاهی) و بخش عکس و اسناد به نگارش درآمده است. بیشتر عکسها و حتی اسنادی که در کتاب مورد بهرهبرداری قرار گرفته، از بایگانی شخصی راویان بوده است، یکسری اسناد هم از مرکز حفظ و آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس استان آذربایجان غربی، کنگره ۱۲ هزار شهید ارومیه، بنیاد ایرانشناسی شهر ارومیه، همچنین سپاه عاشورا در این مجموعه استفاده شده است.
این کتاب علیرغم محتوای ارزشمندش، صحافی ضعیفی دارد، به اندازهای که بعد از مطالعه چند صفحه از کتاب، جلد آن از بدنه کتاب جدا میشود.
قسمتی از متن کتاب
برنامه هر روزه ما این بود که قبل از طلوع آفتاب میرفتیم خط. آفتاب زده بود و هوا بسیار مطبوع بود و آسمان آبی. تقریباً یک سرمای مطبوعی هم در فضا وجود داشت. وارد شدم به تنگه سانواپا. روبهرو خاکریزی بود که تازه زده بودند و با بارش باران تبدیل شده بود به گِل. قبل از اینکه برویم گردانها را سرکشی کنیم با یاسر زیرک فرمانده یکی از گردانها رفتیم به شیاری که سنگر حمیدآقا آنجا بود. راننده ماشین هم من بودم. یک دستگاه جیپ روباز بود. همین که وارد شدیم دیدیم حمید و بیسیمچیاش آمدند بیرون و زیر نورآفتاب ایستادند. عدهای کلاه برسر داشتند و عدهای هم بیکلاه بودند. بچهها زیر آفتاب نشسته، آتشی هم روشن کرده بودند تا گرم بشوند. آقا مهدی گفت: «پس چرا اینا بیرون سنگر وایسادند.» رفتیم توی سنگر و دیدیم تا کمر، آدم میرود توی آب. بااینکه سنگر یک سوله آهنی بود اما آب تا کمر بالا آمده بود. جعبههای مهمات را که خالی میشدند، میآوردیم و میچیدیم توی سنگر و به عنوان کمدی برای ظرف و ظروف یا کاغذ و اینها استفاده میکردیم. اینها هم که جنسشان از چوب بود و روی آب معلق مانده بودند. وسایلی را که خراب میشدند، گذاشته بودند بیرون. مابقی وسایل هم روی آب بود. لحظهای به خودم گفتم حمید توی این شرایط و در این سرما به جای اینکه بگویید سیل آمده بوی سنگر زار و زندگیمان را به هم زده، جا نداریم برای خوابیدن و سرما استخوانمان را خشکانده و فلان، میگوید با رحمتالله دست دادم!!! از آن لحظه مهر و محبت من به حمید بیشتر شد، چون او انسانی بود که شدیدترین مصیبتها را برای خودش از جانب خدا میدانست.» «صبح که شد حمید آقا به ما گفت:«شما به عقب برید تا ما اینجا را سروسامان دهیم. بعد خبر میکنیم تشریف بیارید. » ما بدون کفش آمدیم در حالی که پلمان را هم سیل برده بود.»(صفحه ۳۰۶ و ۳۰۷)
کتاب «حمید، حمید، مهدی، زندگینامۀسردار خیبر شهید حمید باکری به روایت همرزمان» تالیف معصومه جعفرزاده، در قطع رقعی، جلد شومیز، کاغذ تحریر با ۵۶۸ صفحه مصور، با شمارگان هزار نسخه در سال ۱۴۰۴ توسط انتشارات مرزوبوم منتشر شد.
آقا مهدی , حمید باکری , شهید , فاطمه چهلامیرانی , کتاب , مرد در سایه , مهدی باکری
- دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
- پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.
