امروز : یکشنبه, 16 آذر , 1404
- وزیر نیرو: شهید کشوری یک ایرانی مسلمان تمامعیار بود
- قلعهنویی: حریف آسان بیمعناست/ به چهار بازی تدارکاتی قدرتمند نیاز داریم
- مسیر رویایی ایران در جامجهانی ۲۰۲۶؛ شانس تاریخی یوزها برای صعود به مراحل بالاتر
- افتتاح طرح انتقال آب دریای عمان به فلات مرکزی با دستور پزشکیان/غلبه بربحران آب با کار علمی
- رئیس سازمان مدیریت و برنامهریزی استان: سهم ۹۷ درصدی مالیات از درآمدهای آذربایجان شرقی
- رئیس هیات مدیره اتحادیه انجمن های علمی انرژی ایران: به ورشکستگی آبی رسیدهایم/به جای رفع بحران به انتقال آب می اندیشیم
- معاون دبیرکل اکو: ارس در فهرست بررسی پایتختهای گردشگری جدید قرار میگیرد
- مدیر اجرایی ضدتروریست سازمان شانگهای: رزمایشهای مشترک موثرترین شکل همکاری اعضاست
- آغاز رزمایش مشترک ضدتروریستی سهند ۲۰۲۵ در شبستر
- استاندار آذربایجان شرقی: هیچ تشکل دانشجویی نماینده تمام تشکلها نیست
- وزیر علوم: حکمرانی آموزش عالی نیازمند سیاست گذاری واحد است
- معاون عملیات نیروی زمینی سپاه پاسداران: جمهوری اسلامی ایران امنیت هیچ کشوری را تهدید نمیکند
- محمدی معاون عمرانی استاندار آذربایجان شرقی: همگرایی مردم و مسوولان لازمه اجرای موفق طرحهای عمرانی است
- آغاز بازتوانی نیروگاه تبریز تا سه ماه دیگر
- کشف احتکار ۱۰۰ میلیارد ریالی در مراغه
- کارشناس اقتصادی: سه عاملی که بازار طلا و ارز را افزایشی کرد
- کارشناس نفت و انرژی مطرح کرد: نرخ سوم بنزین آغاز مهندسی دوباره نظام یارانه سوخت/۲ راهکار برای مدیریت انرژی
- معاون سیاسی استاندار آذربایجان شرقی: مدیریت فضای مجازی منوط به تعیین اولویتهاست
- یک قاضی دادگاه در آذربایجانشرقی محکومان را با تامین لوازم التحریر جریمه کرد
- سخنگوی وزارت امور خارجه مطرح کرد: اجازه نمیدهیم رویاهای شوم رژیم صهیونیستی درباره ناامن سازی ایران تعبیر شود
نگاهی به کتابی درباره شهید باکری به روایت همرزمانش/مرد در سایه
تهران- بهار وطن- کتاب «حمید، حمید، مهدی» زندگینامۀسردار خیبر شهید حمید باکری به روایت همرزمان او است؛ مردی که تمام سعیاش را کرده بود تا از او سایهای هم نماند، اما شخصیتی بس شگرف داشت.
به گزارش خبرنگار بهار وطن، برای انجام قسمت تاریخ شفاهی پروژه «حمید، حمید، مهدی» با پنجاهودونفر نزدیک ۸۰ ساعت مصاحبه شده است. در قسمت پژوهشهای خانوادگی نیز از مصاحبههای فاطمه چهلامیرانی (همسر شهید حمید باکری) و کتابهای: «نیمه پنهان ماه» و «به مجنون گفتم زنده بمان» استفاده شده است. متاسفانه رضا باکری برادر بزرگ ایشان حاضر به مصاحبه نشدند.
مولف کتاب در ابتدای این مجموعه نوشته است: با توجه به اینکه شیوه نگارش این مجموعه تاریخ شفاهی و مستندنگاری بود و در کنار آن از منابع مکتوب بهرهبرداری شده است. همه تلاشم را کردم تا رویکرد فردی خودم را در این کتاب دخالت ندهم و امانتدار و روایت راویان از هر طیف فکری، سیاسی و اجتماعی باشم.
در خصوص نام کتاب «حمید، حمید، مهدی» باید عنوان کنم از آنجا که مهدی باکری هروقت به وجود حمید نیاز داشت، حمید با همه وجود و بدون هیچ بهانهای به کمک مهدی میشتافت، هرجا احتمال میرفت راه بیبازگشت خواهد بود، مهدی برادرش حمید را در نوک حمله به آنجا میفرستاد.
بر اساس مطالعاتی که داشتم میدانستم با یک تیپ معمولی روبهرو نیستم. بلکه با شخصیتی روبهرویم که نمیتوانم تک بعدی ببینماش و به سهولت درکش کنم. حمید باکری جزو شخصیتهایی بود که همیشه پایش را جای پای برادرش مهدی گذاشته بود، تا نه از او ردپایی بماند و نه سایهای. این موضوع کارم را سختتر میکرد. سخت بود از سیلاب خاطرات مهدی، حمید را پیدا کردن، دستش را گرفت و او را از سایه کشید بیرون. مردی که تمام سعیاش را کرده بود تا از او سایهای هم نماند، اما شخصیتی بس شگرف داشت.
کتاب «حمید، حمید، مهدی» در بیستوهشت فصل(تاریخ شفاهی) و بخش عکس و اسناد به نگارش درآمده است. بیشتر عکسها و حتی اسنادی که در کتاب مورد بهرهبرداری قرار گرفته، از بایگانی شخصی راویان بوده است، یکسری اسناد هم از مرکز حفظ و آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس استان آذربایجان غربی، کنگره ۱۲ هزار شهید ارومیه، بنیاد ایرانشناسی شهر ارومیه، همچنین سپاه عاشورا در این مجموعه استفاده شده است.
این کتاب علیرغم محتوای ارزشمندش، صحافی ضعیفی دارد، به اندازهای که بعد از مطالعه چند صفحه از کتاب، جلد آن از بدنه کتاب جدا میشود.
قسمتی از متن کتاب
برنامه هر روزه ما این بود که قبل از طلوع آفتاب میرفتیم خط. آفتاب زده بود و هوا بسیار مطبوع بود و آسمان آبی. تقریباً یک سرمای مطبوعی هم در فضا وجود داشت. وارد شدم به تنگه سانواپا. روبهرو خاکریزی بود که تازه زده بودند و با بارش باران تبدیل شده بود به گِل. قبل از اینکه برویم گردانها را سرکشی کنیم با یاسر زیرک فرمانده یکی از گردانها رفتیم به شیاری که سنگر حمیدآقا آنجا بود. راننده ماشین هم من بودم. یک دستگاه جیپ روباز بود. همین که وارد شدیم دیدیم حمید و بیسیمچیاش آمدند بیرون و زیر نورآفتاب ایستادند. عدهای کلاه برسر داشتند و عدهای هم بیکلاه بودند. بچهها زیر آفتاب نشسته، آتشی هم روشن کرده بودند تا گرم بشوند. آقا مهدی گفت: «پس چرا اینا بیرون سنگر وایسادند.» رفتیم توی سنگر و دیدیم تا کمر، آدم میرود توی آب. بااینکه سنگر یک سوله آهنی بود اما آب تا کمر بالا آمده بود. جعبههای مهمات را که خالی میشدند، میآوردیم و میچیدیم توی سنگر و به عنوان کمدی برای ظرف و ظروف یا کاغذ و اینها استفاده میکردیم. اینها هم که جنسشان از چوب بود و روی آب معلق مانده بودند. وسایلی را که خراب میشدند، گذاشته بودند بیرون. مابقی وسایل هم روی آب بود. لحظهای به خودم گفتم حمید توی این شرایط و در این سرما به جای اینکه بگویید سیل آمده بوی سنگر زار و زندگیمان را به هم زده، جا نداریم برای خوابیدن و سرما استخوانمان را خشکانده و فلان، میگوید با رحمتالله دست دادم!!! از آن لحظه مهر و محبت من به حمید بیشتر شد، چون او انسانی بود که شدیدترین مصیبتها را برای خودش از جانب خدا میدانست.» «صبح که شد حمید آقا به ما گفت:«شما به عقب برید تا ما اینجا را سروسامان دهیم. بعد خبر میکنیم تشریف بیارید. » ما بدون کفش آمدیم در حالی که پلمان را هم سیل برده بود.»(صفحه ۳۰۶ و ۳۰۷)
کتاب «حمید، حمید، مهدی، زندگینامۀسردار خیبر شهید حمید باکری به روایت همرزمان» تالیف معصومه جعفرزاده، در قطع رقعی، جلد شومیز، کاغذ تحریر با ۵۶۸ صفحه مصور، با شمارگان هزار نسخه در سال ۱۴۰۴ توسط انتشارات مرزوبوم منتشر شد.
آقا مهدی , حمید باکری , شهید , فاطمه چهلامیرانی , کتاب , مرد در سایه , مهدی باکری
- دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
- پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.
