امروز : دوشنبه, 5 مرداد , 1405
- مدیرعامل اتحادیه دامداران آذربایجان شرقی و عضو هیئترئیسه اتاق اصناف کشاورزی ایران و مشاور امور کشاورزی و سرمایهگذاری: از دلایل گرانی لبنیات تا واقعیتهای پنهان صنعت دامداری وقتی تولید زیر بار هزینهها نفس میکشد
- زکات باید زمینه توانمندسازی و تولید را فراهم کند
- کالابرگ زیرتیغ تورم/چالش قیمت و اعتباری که دیگر کفاف خرید نمیدهد
- تلاش ناکام فردوسیپور برای پوشاندن همسویی و همکلامی با معاندین
- اندیشه اقتصادی امام خامنهای | اقتصاد ایران در آینه بیانیه گام دوم
- گودرزی : مخالفت مجلس با اصلاح قیمت بنزین
- انهدام 10 پهپاد MQ-9 و هلاکت نظامیان آمریکایی در موج 25 عملیات نصر2
- معامله باخدا درسحرگاه قدر؛مرزبانی که تشنهلب به قافله اباعبدالله پیوست
- استاندار آذربایجانشرقی در دیدار با رئیسکل بانک مرکزی خواستار شد: تفویض اختیارات ارزی و تأمین مالی ملی برای «مگاپروژه انتقال آب ارس»
- تلاش اعراب خلیج فارس برای دور زدن همزمان هرمز و باب المندب/ ایران پیوند هرمز-بابالمندب را به موضوعی راهبردی تبدیل کرد
- داغ شدن بازار جعل عناوین با استوری دردسرساز / وزارت نیرو لیست مشاورانش را منتشر کند
- نهادهها کجاست و گرانی از کجا آمد؟ / وقتی وزن کم میشود و قیمت بالا میرود
- پزشکیان: هر دستاوردی داریم به برکت رهنمودهای رهبر شهید است
- افزایش دوباره قیمت بنزین در راه است؟ / چرا تاوان خودروهای پرمصرف ایرانخودرو را مردم بدهند؟
- ایران باید از طریق میانجیها به مسیر دیپلماسی بازگردد/آمریکا به دنبال تصرف جزایر ایران نیست/ آمریکا با بمباران جنوب کشور به دنبال سلب کنترل تنگه هرمز از ایران است
- آمادگی تبریز برای میزبانی از گردشگران قزاقستان، دیپلماسی فرش آغاز شد
- ریز پاداشهای اعضای تیم ملی و کارمندان فدراسیون/ آقای تاج شفافسازی کنید!
- «فارن افرز» مطرح کرد پاکستان به ایران و آمریکا برای پذیرش آتش بس فشار آورد/ پاکستان در جنگ ایران پیروز شد
- شب تلخ رادارهای آمریکا در منطقه/ ادامه حملات موشکی و پهپادی
- عزم جدی مدیریت ارشد استان برای ساماندهی حاشیهنشینی تبریز
- معاون وزیر جهادکشاورزی: تغییر کریدورها، محاصره دریایی را خنثی کرد/ وضعیت ذخایر کالاهای اساسی مطلوب است
- تبریز، شهری با ظرفیت های فراوان برای توسعه روابط با بریکس است
- ️واحد دوم نیروگاه حرارتی تبریز وارد مدار شد؛ بازگشت به تولید با رفع محدودیتها
- چهارمین بیمارستان شبانهروزی دامپزشکی آذربایجانشرقی به مدار خدمت پیوست
- روایتی مفصل از ظرفیتهای عظیم تولید، طرحهای توسعه ای، جهش صنعتی، مسئولیت اجتماعی و افق روشن مجتمع مس سونگون ورزقان با اصغر باقریان مدیرعامل مجتمع
- دعوت قوای سهگانه از مردم برای حضور در آیین بزرگداشت رهبر شهید انقلاب اسلامی
- عارف بر پشتیبانی همهجانبه دولت از خط مقدم پایداری کشور تأکید کرد
- امام جمعه تبریز: خونخواهی امام شهید رسالت تمام انقلابیون جهان است
- درج نکردن قیمت کالا مهمترین تخلف صنفی در آذربایجان شرقی است
- رد پای سیاست خارجی در تورم ایران؛ تابآوری اقتصاد چقدر است؟
نگاهی به کتابی درباره شهید باکری به روایت همرزمانش/مرد در سایه
تهران- بهار وطن- کتاب «حمید، حمید، مهدی» زندگینامۀسردار خیبر شهید حمید باکری به روایت همرزمان او است؛ مردی که تمام سعیاش را کرده بود تا از او سایهای هم نماند، اما شخصیتی بس شگرف داشت.
به گزارش خبرنگار بهار وطن، برای انجام قسمت تاریخ شفاهی پروژه «حمید، حمید، مهدی» با پنجاهودونفر نزدیک ۸۰ ساعت مصاحبه شده است. در قسمت پژوهشهای خانوادگی نیز از مصاحبههای فاطمه چهلامیرانی (همسر شهید حمید باکری) و کتابهای: «نیمه پنهان ماه» و «به مجنون گفتم زنده بمان» استفاده شده است. متاسفانه رضا باکری برادر بزرگ ایشان حاضر به مصاحبه نشدند.
مولف کتاب در ابتدای این مجموعه نوشته است: با توجه به اینکه شیوه نگارش این مجموعه تاریخ شفاهی و مستندنگاری بود و در کنار آن از منابع مکتوب بهرهبرداری شده است. همه تلاشم را کردم تا رویکرد فردی خودم را در این کتاب دخالت ندهم و امانتدار و روایت راویان از هر طیف فکری، سیاسی و اجتماعی باشم.
در خصوص نام کتاب «حمید، حمید، مهدی» باید عنوان کنم از آنجا که مهدی باکری هروقت به وجود حمید نیاز داشت، حمید با همه وجود و بدون هیچ بهانهای به کمک مهدی میشتافت، هرجا احتمال میرفت راه بیبازگشت خواهد بود، مهدی برادرش حمید را در نوک حمله به آنجا میفرستاد.
بر اساس مطالعاتی که داشتم میدانستم با یک تیپ معمولی روبهرو نیستم. بلکه با شخصیتی روبهرویم که نمیتوانم تک بعدی ببینماش و به سهولت درکش کنم. حمید باکری جزو شخصیتهایی بود که همیشه پایش را جای پای برادرش مهدی گذاشته بود، تا نه از او ردپایی بماند و نه سایهای. این موضوع کارم را سختتر میکرد. سخت بود از سیلاب خاطرات مهدی، حمید را پیدا کردن، دستش را گرفت و او را از سایه کشید بیرون. مردی که تمام سعیاش را کرده بود تا از او سایهای هم نماند، اما شخصیتی بس شگرف داشت.
کتاب «حمید، حمید، مهدی» در بیستوهشت فصل(تاریخ شفاهی) و بخش عکس و اسناد به نگارش درآمده است. بیشتر عکسها و حتی اسنادی که در کتاب مورد بهرهبرداری قرار گرفته، از بایگانی شخصی راویان بوده است، یکسری اسناد هم از مرکز حفظ و آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس استان آذربایجان غربی، کنگره ۱۲ هزار شهید ارومیه، بنیاد ایرانشناسی شهر ارومیه، همچنین سپاه عاشورا در این مجموعه استفاده شده است.
این کتاب علیرغم محتوای ارزشمندش، صحافی ضعیفی دارد، به اندازهای که بعد از مطالعه چند صفحه از کتاب، جلد آن از بدنه کتاب جدا میشود.
قسمتی از متن کتاب
برنامه هر روزه ما این بود که قبل از طلوع آفتاب میرفتیم خط. آفتاب زده بود و هوا بسیار مطبوع بود و آسمان آبی. تقریباً یک سرمای مطبوعی هم در فضا وجود داشت. وارد شدم به تنگه سانواپا. روبهرو خاکریزی بود که تازه زده بودند و با بارش باران تبدیل شده بود به گِل. قبل از اینکه برویم گردانها را سرکشی کنیم با یاسر زیرک فرمانده یکی از گردانها رفتیم به شیاری که سنگر حمیدآقا آنجا بود. راننده ماشین هم من بودم. یک دستگاه جیپ روباز بود. همین که وارد شدیم دیدیم حمید و بیسیمچیاش آمدند بیرون و زیر نورآفتاب ایستادند. عدهای کلاه برسر داشتند و عدهای هم بیکلاه بودند. بچهها زیر آفتاب نشسته، آتشی هم روشن کرده بودند تا گرم بشوند. آقا مهدی گفت: «پس چرا اینا بیرون سنگر وایسادند.» رفتیم توی سنگر و دیدیم تا کمر، آدم میرود توی آب. بااینکه سنگر یک سوله آهنی بود اما آب تا کمر بالا آمده بود. جعبههای مهمات را که خالی میشدند، میآوردیم و میچیدیم توی سنگر و به عنوان کمدی برای ظرف و ظروف یا کاغذ و اینها استفاده میکردیم. اینها هم که جنسشان از چوب بود و روی آب معلق مانده بودند. وسایلی را که خراب میشدند، گذاشته بودند بیرون. مابقی وسایل هم روی آب بود. لحظهای به خودم گفتم حمید توی این شرایط و در این سرما به جای اینکه بگویید سیل آمده بوی سنگر زار و زندگیمان را به هم زده، جا نداریم برای خوابیدن و سرما استخوانمان را خشکانده و فلان، میگوید با رحمتالله دست دادم!!! از آن لحظه مهر و محبت من به حمید بیشتر شد، چون او انسانی بود که شدیدترین مصیبتها را برای خودش از جانب خدا میدانست.» «صبح که شد حمید آقا به ما گفت:«شما به عقب برید تا ما اینجا را سروسامان دهیم. بعد خبر میکنیم تشریف بیارید. » ما بدون کفش آمدیم در حالی که پلمان را هم سیل برده بود.»(صفحه ۳۰۶ و ۳۰۷)
کتاب «حمید، حمید، مهدی، زندگینامۀسردار خیبر شهید حمید باکری به روایت همرزمان» تالیف معصومه جعفرزاده، در قطع رقعی، جلد شومیز، کاغذ تحریر با ۵۶۸ صفحه مصور، با شمارگان هزار نسخه در سال ۱۴۰۴ توسط انتشارات مرزوبوم منتشر شد.
آقا مهدی , حمید باکری , شهید , فاطمه چهلامیرانی , کتاب , مرد در سایه , مهدی باکری
- دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
- پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.
