Sunday, 20 September , 2026
امروز : یکشنبه, 29 شهریور , 1405
منتخب »
شناسه خبر : 5974
  پرینتخانه » اجتماعی, اخبار صفحه اصلی, اخبار موسسه فرهنگی شمس تشریق آذر, اخبار ویژه تاریخ انتشار : 24 شهریور 1405 - 20:23 |

رد پای کودکی‌های شهریار در روستای پدری

کوچه‌های سنگ‌فرش و پیچ‌درپیچ خشکناب را که پشت سر می‌گذاری، تابلوی کوچکی در میان مسیر، راه خانه‌ای را نشان می‌دهد که روزگاری صدای پای کودکی در اتاق‌ها و ایوانش می‌پیچید؛ خانه‌ای که محمدحسین بهجت تبریزی، پیش از آنکه «شهریار» شود، کودکی‌هایش را در آن گذراند.
رد پای کودکی‌های شهریار در روستای پدری

کوچه‌های سنگ‌فرش و پیچ‌درپیچ خشکناب را که پشت سر می‌گذاری، تابلوی کوچکی در میان مسیر، راه خانه‌ای را نشان می‌دهد که روزگاری صدای پای کودکی در اتاق‌ها و ایوانش می‌پیچید؛ خانه‌ای که محمدحسین بهجت تبریزی، پیش از آنکه «شهریار» شود، کودکی‌هایش را در آن گذراند.

به گزارش پایگاه خبری بهار وطن نیوز، راه خانه پدری استاد شهریار از میان کوچه‌های سنگ‌فرش و باریک روستای خشکناب می‌گذرد؛ کوچه‌هایی که هر پیچشان، مسافر را بیشتر به دل روستا می‌برد. پس از عبور از آخرین پیچ، در بخش بالایی روستا، خانه‌ای قدیمی خودنمایی می‌کند؛ خانه‌ای که هنوز می‌توان در آن تصویری دور از سال‌های کودکی شاعر را تصور کرد.

چند پله از در ورودی پایین می‌رود و به حیاط می‌رسد؛ حیاطی که ۲ باغچه در امتداد آن قرار گرفته و سبزی درختان، فضای خانه را از هیاهوی بیرون جدا کرده است. خانواده‌ای با لباس‌های محلی به استقبال آمده‌اند و در گوشه‌ای دیگر، مسئولان ایستاده‌اند. فضای خانه، پیش از آنکه چیزی درباره شهریار بگوید، با معماری ساده و روستایی‌اش از گذشته حرف می‌زند.

ساختمان ۲ طبقه در سمت راست حیاط قرار دارد. گلدان‌های رنگارنگ کنار بالکن نشسته‌اند و ایوان خانه زیر سایه درختان سرسبز پناه گرفته است؛ همان جایی که اگر چشم‌ها را کمی ببندید، می‌توان کودکی را تصور کرد که میان ایوان و حیاط می‌دود، بی‌آنکه بداند سال‌ها بعد نامش در تاریخ شعر ایران ماندگار خواهد شد.

از ورودی ساختمان، پله‌ها به طبقات بالاتر می‌رسند. طبقه پایین اتاق‌هایی خالی دارد؛ اما طبقه بالا، تصویری بازسازی‌شده از یک خانه روستایی قدیمی است. فرش‌های محلی، بالشت‌ها، وسایل قدیمی و تابلوهایی که بخش‌هایی از زندگی شهریار را به تصویر کشیده‌اند، اتاق‌ها را از سکوت خالی یک بنای تاریخی جدا کرده و به آن‌ها حال‌وهوای یک خانه واقعی داده‌اند.

در بزرگ‌ترین اتاق طبقه بالا، شهریار نشسته است؛ نه با قامت یک شاعر سالخورده، بلکه در قالب مجسمه‌ای که میان بالشت‌ها، فرش‌های محلی و اجاقی رنگارنگ قرار گرفته و گویی گوشه‌ای از زندگی روزمره این خانه را برای همیشه متوقف کرده است.

دورتادور اتاق، اشیایی چیده شده که نشانه‌هایی از گذشته را با خود دارند. سقف چوبی خانه، فرش‌های دست‌بافت و چیدمان ساده اتاق، تصویری از خانه‌های قدیمی روستا را پیش چشم می‌آورد؛ خانه‌ای که مرمت شده، اما تلاش شده نشانه‌های معماری و فضای سنتی آن حفظ شود.

در اتاق‌های دیگر نیز همین حال‌وهوا ادامه دارد؛ فرش‌ها و بالش‌های محلی در کنار تابلوهای نقاشی قرار گرفته‌اند و تصاویری از شهریار را از کودکی تا سال‌های کهنسالی روایت می‌کنند. گویی هر اتاق بخشی از مسیر زندگی او را در خود نگه داشته است؛ از محمدحسین کوچک خشکناب تا شهریاری که بعدها پله‌های شعر و ادب فارسی را یکی پس از دیگری پیمود.

اما عجیب‌ترین حس خانه شاید همین باشد؛ تصور اینکه زمانی محمدحسین کوچک، پیش از آنکه شاعر نامدار ایران شود، در همین اتاق‌ها، ایوان و حیاط می‌دویده و بازی می‌کرده است. فاصله میان آن کودک روستایی و شاعری که بعدها اشعارش در حافظه مردم ایران ماندگار شد، در این خانه کوتاه به نظر می‌رسد.

از ساختمان که پایین می‌آیم، چند نفر از اهالی در حیاط ایستاده‌اند. صحبت از شهریار که به میان می‌آید، انگار حال‌وهوای خانه یک‌باره تغییر می‌کند. نام شاعر برای اهالی خشکناب، بخشی از هویت روستا است.

«دهقانی» یکی از اهالی روستا، همین که می‌شنود می‌خواهم درباره شهریار بدانم، چشمانش پر از اشک می‌شود. مکثی می‌کند و می‌گوید: «وقتی خواستی درباره شهریار بگویی، خونم به جوش آمد.»

بعد از شهریار می‌گوید؛ از بزرگی‌اش، از فروتنی‌اش و از اینکه به باور او، شخصیت‌هایی مانند شهریار به آسانی پا به این دنیا نمی‌گذارند. حرف‌هایش که به شعر می‌رسد، دیگر نیازی به کتاب و کاغذ ندارد؛ شعری از شهریار را از حفظ می‌خواند.

این فقط دهقانی نیست. از هر کدام از اهالی که درباره شهریار می‌پرسم، حرف‌ها رنگ و بوی مشابهی دارد. هرکس خاطره‌ای، روایتی یا دست‌کم شعری از شهریار در ذهن دارد. انگار شعرهای شاعر در این روستا نه در کتابخانه‌ها، بلکه در حافظه مردم نگهداری می‌شود.

ارادت اهالی به شاعرشان را نمی‌توان پنهان کرد. برای آن‌ها شهریار تنها کسی نیست که در این روستا متولد شده و بعدها نامی بزرگ در شعر و ادب ایران شده است؛ او «گل سرسبد» خشکناب است، همان‌طور که دهقانی می‌گوید.

او از خشکناب به عنوان روستایی یاد می‌کند که افراد بسیاری از آن در رشته‌های مختلف علمی به جایگاه‌های قابل توجه رسیده‌اند؛ دکترها و مهندسانی که نامشان برای اهالی آشنا است، اما در میان همه آنها، شهریار جایگاه دیگری دارد.

دهقانی می‌گوید شهریار «پله‌های اوج شعر و ادبیات فارسی را درنوردیده» و همین جمله شاید خلاصه‌ای از تصویری باشد که مردم خشکناب از شاعر خود دارند؛ کودکی از همین کوچه‌ها که به قله‌ای در شعر ایران رسید.

با این همه، زندگی امروز خشکناب هنوز فاصله زیادی با شکوه نام شهریار دارد.

خواسته اهالی از مسئولان برخلاف بزرگی نام شاعرشان خواسته‌ای ساده است، آنتن.

خشکناب هنوز پوشش مناسب تلفن همراه ندارد و اهالی برای برقراری ارتباط و وصل شدن به شبکه، ناچارند خود را به قسمت‌های بالاتر روستا و بالای تپه برسانند. این تناقض، میان روستایی که نام یکی از بزرگ‌ترین شاعران ایران را بر پیشانی دارد و مردمی که برای یک تماس تلفنی باید به ارتفاعات پناه ببرند، در ذهن می‌ماند.

خانه‌ای که دوباره جان گرفت

خانه پدری شهریار امسال پس از انجام عملیات تملک، مرمت و احیا، آماده افتتاح شده است؛ خانه‌ای که قرار است از این پس تنها یک بنای تاریخی نباشد و به عنوان موزه فرهنگ و ادب مورد استفاده قرار گیرد.

مرتضی محمدزاده، معاون سیاسی و اجتماعی استاندار آذربایجان شرقی با اشاره به فرارسیدن روز ملی شعر و ادب فارسی و همزمانی آن با سالروز وفات استاد شهریار، اظهار کرد: به مناسبت این روز، مجموعه‌ای از برنامه‌های فرهنگی، ادبی و شعری در استان تدارک دیده شده است تا هم روز ملی شعر و ادب فارسی گرامی داشته شود و هم یاد و نام شهریار، شاعر ایران، پاس داشته شود.

وی افزود: این برنامه‌ها طی حدود چهار روز و در قالب ۱۹ برنامه در ۱۲ شهرستان برگزار می‌شود که از جمله برنامه‌های اصلی آن، آیین افتتاح خانه پدری استاد شهریار در روستای خشکناب است.

محمدزاده گفت: روز پنجشنبه ۲۶ شهریور، برنامه‌ای با حضور مردم منطقه و مقامات کشوری و وزیران دولت در خانه پدری استاد شهریار برگزار می‌شود و این برنامه علاوه بر گرامیداشت یاد شاعر، با هدف کمک به توسعه و گسترش فرهنگ و زبان و ادبیات ملی و محلی برگزار خواهد شد.

وی ادامه داد: این خانه از این پس به عنوان موزه فرهنگ و ادب مورد بهره‌برداری قرار می‌گیرد و تلاش می‌شود از ظرفیت آن برای معرفی فرهنگ و ادبیات منطقه و شناساندن بیشتر شخصیت و آثار استاد شهریار استفاده شود.

معاون سیاسی و اجتماعی استاندار آذربایجان شرقی برگزاری برنامه اصلی در شهر تبریز را از دیگر برنامه‌های این مناسبت عنوان کرد و گفت: این برنامه روز جمعه ۲۷ شهریور در تالار پتروشیمی تبریز با حضور میهمانان ملی، استانی و محلی برگزار می‌شود.

وی از علاقه‌مندان شعر و ادب فارسی، شعر و ادب آذربایجان و دوستداران استاد شهریار دعوت کرد در برنامه‌های پیش‌بینی‌شده حضور یابند.

محمدزاده به برگزاری آیین گل‌آرایی و گلباران مقبره‌الشعرای تبریز در روز جمعه اشاره کرد و گفت: پیش از ظهر این روز، مدفن حدود ۴۰۰ شاعر، ادیب و عارف نامدار ایران که در مقبره‌الشعرای تبریز آرمیده‌اند، گل‌آرایی و گلباران می‌شود و در کنار آن نیز برنامه‌های جانبی دیگری برای علاقه‌مندان به استاد شهریار و شعر و ادب ایران برگزار خواهد شد.

احمد حمزه‌زاده، مدیرکل میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی آذربایجان شرقی نیز درباره این خانه اظهار کرد: خانه پدری استاد شهریار در شهرستان بستان‌آباد و روستای خشکناب توسط اداره‌کل میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی تملک و مرمت شده و همزمان با روز ملی شعر و ادب فارسی افتتاح خواهد شد.

وی افزود: این خانه با حضور استاندار آذربایجان شرقی و وزیر میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی کشور افتتاح می‌شود.

حمزه‌زاده با اشاره به مشخصات این بنای تاریخی، گفت: این خانه یک هزار و ۲۳۴ مترمربع عرصه و ۳۵۰ مترمربع اعیان دارد و در مجموع برای تملک، مرمت و احیای آن ۳۰ میلیارد تومان توسط اداره‌کل میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی استان هزینه شده است.

یک خانه، یک روستا و یک شاعر

حالا خانه پدری شهریار دوباره جان گرفته است؛ گلدان‌ها کنار بالکن نشسته‌اند، سایه درختان روی ایوان افتاده و فرش‌های محلی در اتاق‌ها پهن شده‌اند. سقف چوبی هنوز بالای سر اتاق‌هاست و مجسمه شهریار در بزرگ‌ترین اتاق، میان نشانه‌های زندگی روستایی، نشسته است.

اما بیرون از خانه، خشکناب هنوز همان خواسته ساده را دارد؛ آنتن.

شاید این تضاد، بیش از هر چیز دیگری تصویر امروز خشکناب باشد؛ روستایی که نام یکی از بزرگ‌ترین شاعران ایران را در حافظه خود نگه داشته، خانه‌اش مرمت شده و قرار است به موزه فرهنگ و ادب تبدیل شود، اما مردمش برای برقراری یک تماس ساده تلفنی باید راهی ارتفاعات روستا شوند.

و با این حال، وقتی از شهریار می‌پرسید، چهره‌ها روشن می‌شود، چشم‌ها خیس می‌شود و شعر از زبان اهالی جاری می‌شود.

شاید ارزش واقعی خانه پدری شهریار نیز همین باشد؛ نه فقط دیوارهایی که مرمت شده‌اند، نه سقف چوبی و نه وسایلی که برای بازسازی فضای گذشته در اتاق‌ها چیده شده‌اند؛ بلکه مردمی که هنوز نام شاعرشان را با عشق بر زبان می‌آورند.

خانه مرمت شده است، اما برای اهالی خشکناب، این مرمت تنها قطره‌ای در برابر دریای شخصیت شهریار است؛ شاعری که روزگاری کودکی‌اش را در همین خانه گذراند و بعدها شعرش از مرزهای خشکناب، تبریز و آذربایجان گذشت و به حافظه ادبی ایران راه یافت.

به اشتراک بگذارید
تعداد دیدگاه : 0
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.